تبليغاتX
تنهای تنها

 

 تنهای تنها

        آپ آخر...خداحافظی
  سلام به همه بروبچه های گل

خوبید که... ؟؟؟ خدارو شکر.

ازتون ممنونم از اینکه به وبم سر میزنین واز همه مهم تر نظر هم می دین!!!!!!

مدتیه که وبلاگ از آب و تاب اولیه افتاده و من هم خسته شدم.

 بعد از ۱ ماه و اندی دارم می نویسم الان که دارم این مطلبو مینویسم جمعه ۱۹تیر هست.

خیلی وقته آپ نکردم دلایلی داشت که یکیش امتحاناتم بود که تموم شدReading a Book و به امید نتایج خوب ، نشستم خونه تا انتخاب واحد به هرحال خوشحالم که الان وقت دارم و آپ میکنم .ولی باز ترم تابستونه هست از دست این درسا .الان  1 سال است که وبلاگ رو آپ میکنم دوستان زیادی هم پیدا کردم .همیشه سعی کردم در نهایت جدیت دوست خوبی برای دوستانم باشم!..........خيلي خسته ام و اين هفته آخر هم که ديگه دارم از پا مي افتم.

خیلی دلم گرفته،بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنین،نمیدونم تا چه اندازه طعم تنهایی رو چشیدین،تنهایی خیلی سخته،تنهایی خیلی بده،من از تنهایی بیزارم من این حالو دوست ندارم باور کنین دیگه دارم دیوونه میشم ..میشه براحتی کسی رو که دوست داری فراموش کنی؟اونم  بهترین دوستم ۱ سال گذشته از فوتش ولی هنوز...خدمات وبلاگ نويسان         www.cod-html.blogfa.com

شما ها هم از طریق نظرات با من حرف بزنین،لا اقل شما منو تسکین بدین .اون روز صبح که از خواب بلند شدم یه لحظه فکر مرگ افتادم،گفتم هیج معلوم نیست که من کی از این دنیا میرم؟

میخوام با خدا حرف بزنم

خدايا خودت به من بگو چه كنم وقتي كه كسي كه فكر ميكردم همدممه، رفيق تنهائيامه وقتي بهش احتياج داشتم تنهام گذاشت... خدايا بهم بگو چه كنم خدايا خستم، خستم خدايا خودت رفيق تنهائيام باش ٫توييكه هيچوقت بندتو تنها نميزاري ٫كمك كن.

کاش ببخشي تو خطاهامو دوباره تو خطاهامو نبين دلم گرفته تو ببخش فقط همين دلم گرفته عذر میخوام از این که بخودم اجازه میدم که با تو راز و نیاز کنم در حالی که خوب میدونم وجود من بدون خواسته ی تو هیچ و پوچ است خواهش دارم و آرزو میکنم.

مهربانا به فریادم برس و مرا از این بحران نجات بده

تو بزرگي اولين و آخرينــــــــــي

دلتنگی تنها چیزیه که تمومی نداره و همیشه همراه آدمه ،آدما دلتنگ میشن برای همه چیز مثلا برای روزهای گذشته ، خاطراتشون ، ، روزهای بازی و تفریحشون ، بهونه هاشون ، همبازی هاشون و ........... دلتنگی خیلی عوارض داره : عصبی شدن ، افسردگی و ....... اما تنها حسنش اینه که اگه نباشه ما راحت از کنار با ارزش ترین چیزهای زندگی رد میشیم .

به قول ..... دلتنگی لازمه تا آدم قدر چیزهایی رو که داره بیشتر بدونه و راحت از دستشون نده.

 نظر شما چیه ؟ برام مهمه بدونم.

میخوام بهتون بگم برای یه مدت بلند نیستم اخه همش یه پام سر کاره یه پام هم دانشگا ه...ولی اگه باز اومدم از ......فقط مینویسم.

پس اگه تو این چند ماه با مطلبی باعث رنجش خاطرتون شدم از شما ها معذرت می خوام

از همه ی شماها بی نهایت ممنونم اگر جواب مهربانی های شما را نتونستم بدم دلیلیش بی مهریم نیست ..... دلیلش نبودنمه.

 با قلبی اکنده ازاندوه شما را ترک میکنم.... خدمات وبلاگ نويسان         www.cod-html.blogfa.com

همتون  موفق و سربلند باشید

خدمات وبلاگ نويسان   www.cod-html.blogfa.comدوستان عزیزم خدا حافظ خدمات وبلاگ نويسان   www.cod-html.blogfa.com

 

خدایا شرمنده ام از اینکه در گرفتاریها و تنهائیها بیاد تو می افتم

الهی شرمسارم از تو اما بی پناهم و تنها مرا دریاب و مثل همیشه پناهم بده

 نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 2:38 توسط تنها

  

        تولدی دوباره..

سلام دوستای گلم...

امیدوارم خوب باشین

ببخشید این مدت نتوستم آپ کنم

ازتون ممنونم از اینکه به وبم سر میزنین و از همه مهم تر نظر میدین!!!!

من که خیلی خیلی خیلی خوب و سر حالم آخه

۲۳اردیبهشت روز تولد من بود

روز تولد من ۲۳/۲/۶۹ رفتم تو سن نوزده سالگی

از همه مهم تر روز تولدم  سر کار رفتم ٫اولین روز کاریه من بود خیلی خوشحالم  

لــبـــخــنــد زدی و آســـمـــان آبـــی شــد

شب های قشنگ اردیبهشت مهتابی شد

پـــروانـــه پــــس از تــــولـــد زیــــبـــایــــت

تـــا آخــر عــمــر غـــرق بــی تــابـــی شد

            تولدم مبارک

بهار یه آغاز دوباره است برای همه چیز

و تولد هم یه آغاز...

نه تنها برای کسی که به دنیا میاد بلکه برای همه اطرافیان

حتی کسایی که بعدا میشن یکی از همون آشناها

و این آشنایی وقتی شیرینه که از این تولد خوشحال باشی

        

    تولدم مبارک

 

Cheerleaderراستی بدون نظر از اینجا بیرون نروCheerleader

من رفتم
مراقب خودتون باشيد
باي باي

 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 15:4 توسط تنها

  

        نرم نرمک میرسد اینک بهار..

سلام به دوستان همیشه همراهم

خوب هستین؟؟

 امیدوارم هرجای زیره آسمون آبی خدا هستین دلتون شاد باشه و همواره بهاری باشید.

سال جدید هم که اومد ٬سال نو رو به همه تبریک میگم امبدوارم سال خوبی و پربرکتی در کنارخانواده  پیش رو داشته باشید.

 

بهار بهترين بهانه براي آغاز، وآغاز بهترين بهانه براي زيستن است

سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت

بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام

سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،

اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام

********سال نو مبارك********

 

با آرزوي لحظات بيادماندني براي همتون

 نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 14:3 توسط تنها

  

        حس غریب..

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

هیچ کس همدم دل تنها و بی کسم نبود

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای نا امید

مثل دیدن ستاره تو شبای نا پدید

چه غریبونه گذشتن جمعه های سوت و کور

هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور

با تو ام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی

می دونم یه دنیای نوری ساده ای بی انتهایی

مثل لالایی بارون تو کویر بی صدایی

تو خود عشقی می دونم ناجی فاصله ها

چتو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای نا امید

مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی

غایب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی؟

 

 

بمیرد ان کس که غربت را بنا کرد

تو را از من

و من را از تو جدا کرد

 

 نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 0:20 توسط تنها

  

        سلام دوستای گلم..

سلام سلام دوست جونای عزیز و گل منگلی خودم....

خوب بیدید... چه خبر مبرا .. اوضاع احوال...

دلم براتون یوخورده شده بود... باور ندارید.. زنگ بزنید ۱۱۸ از اونا بپرسید.

بالاخره بعد ازکلی کلنجاررفتن با خودم به این نتیجه رسیدم که غیبتم داره طولانی میشه و باید دوباره به روز کنم.ممنون از اين كه تو اين مدت منو از ياد نبردين و به وبلاگم سر زدين ممنونم از لطفی که به من دارید من حقیقتش نمی خواستم آپ کنم چون اصلا حوصله نداشتم به اسرار دوستانی که همیشه به یاد منن من آپ کردم ممنونم از همتون، امیدوارم بتونم دوباره با دلی لبریزتر،ازغمها بنویسم.

بلاخره از دست امتاحانات راحت شدم از اینکه یه مدت نبودم معذرت میخوام ولی امتحانات بود چکار میشه کرد؟

امیدواریم همچنان باران محبتتان نوازشگر وجود ما باشد.

                                  

کاش می شد به تو گفت که تو تنها سخن شعر منی

کاش می شد به تو گفت که تو از برای دل نومید منی

کاش می شد به تو گفت که مرو . دور مشو از بر من

کاش می شد به تو گفت بمان تا که نمیرد دل من

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی

باید تو رو پیدا کنم تو با خودتم دشمنی

کی بای جمله مثل من میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه هاسوی چشامو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تو رو پیداکنم هر روز تنها تر نشی راضی

به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازم پرپرکنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 12:17 توسط تنها

  

        خداحافظی...
 سلام به دوستای مهربونم...

خوبین؟

 همه کسایی که این مدت بهم سرمیزدن و منم بهشون سرمیزدم همه دوستای مهربون و با وفام من فعلا تا یه مدت زیاد نمی تونم به وبم و وب هاتون سربزنم راستشو بخواین باید درس بخونم برام دعا کنید اگه نمی تونم بهتون سربزنم ببخشیدشاید بازم برگشتم شایدهم نه خوبی بدی دیدین حلال کنین .

راستشو بخواهيد چند روزي مي خاستم آپ كنم اما فرصت نمي شد با اين دانشگاه و درس و مطالعه فرصت آپ كردنم كم شده.

دوست دارم متن های خوشگل بنویسم واژه های زیبا بکار ببرم...اما همیشه اینطور بودم باید یک بهانه برای نوشتن داشته باشم....

خب بگذريم بريم سر آپمون.

تا حالا فكر کرديد بعضي آدمها چه جوري عوض مي شن ؟ منظورم از عوض شدن اينه كه مثلا بعد از چند وقتي از اين رو به اون رو ميشن.

فكر كرديد ؟

اصلا مي دونيد بعد از يه مدت چرا خود به خود اينطوري ميشن ؟

اينو منم نمي دونم فقط تجربش كردم.

فكر مي كنيد اين عوض شدن اگه مثبت باشه چقدر توي روحيه آدمها تاثير گزار هست ؟

چقدر مي تونه كمكشون كنه ؟

البته الان من چندتايي رو ميشناسم كه به دلايلي غم دارند و همش يه بغض تاريكي توي صورتشون موج مي زنه و همش حرف از نااميدي و غم و غصه مي زنند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این شعری که الان می نویسم هیچ ربطی به موضوع وبلاگم نداره ولی می شه با یه ذره زرنگی چیزای زیادی از اون فهمید البته خودم که خیلی ازش خوشم اومد :

تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که خفتیم همه بیدار شدند

تا که مردیم همگی یار شدند

قدر آن شیشه بدانید که هست

نه در آن موقع که افتاد و شکست

همتون موفق وخوش بخت باشین کنار خانواده ی قشنگتون

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com خداحافظ بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 22:15 توسط تنها

  

        به یاد رضا

بنام خدایی که دوستی را را با محبت و جدایی را با اشک آفرید

دلم نمی خواد اینها را اینجا بنویسم .. اما گر هم ننویسم دق می کنم !

سلام به همه ی دوستای گل و مهربونم که همیشه کنارمن هستن و همیشه بهم سر میزنن:

انگار پای ثانیه ها لنگ میشه وقتی دلی برای دلی تنگ میشهنمیدونم از کجا بنویسم و از کدام لحظه هایم برایتان بگویم از لحظه هایی که بی رضا سپری میکنم وای خدایا بدترین لحظه هایم هست دلم خیلی برات تنگ شده رضا جونم نگاش به یادم می افتد حرفهاش خنده هاش چشماش  یاد دوران مدرسه تو صنعت نفت - شاهد- تاجگردون

میخوام بنویسم که دوست دارم یکبار دیگه اون نگاهت رو ببینم

دوست دارم و دلتنگتم هر روز دعات میکنم و به خدا میگم دوست من هر جا که هست خدایا به سلامت دارش

خیلی دوست دارم و اندازه ی دنیا دلتنگتم خیلی.رفتی و منو(همه رو) حتی بابا مامانتو تو دلتنگی هامون تنها گذاشتی افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم

رفتی و گریه هامو ندیدی و حتی نفهمیدی من....................View Full Size Image

چه کار باید کرد که این زندگی بی معنی به پایان برسه در انتظار این هستیم که فرشته ی مرگمون به سراغمون بیاد و ما رو با خودش ببره .رفیق نیمه راه بودی که به این زودی دوستات رو تنها گذاشتی

گاهی چه زود دیر میشود او رفت و من ماندم و تنهایی خودم او رفت و من ماندم و یک دنیا غم .دوران غم و تنهایی شد همدم من این چه تقدیری بود من نیم ساعت قبلش ازماشینش پیاده شدم بعد تو..............

 رضا " کاش من جای تو بودم "

دیدار به قیامت

آنقدر از زندگی دلگیرو خسته ام که برای مرگ خویش جشن میگیرم

مهرت ای دوست زمانی زدلم پاک شود که همه پیکر من زیرزمین خاک شود چه بخواهی چه نخواهی.

وبلاگه رضای عزیزم

www.natanail-rk2006.blogfa.com

خدا رحمتت کنه

 مصیب

 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 19:56 توسط تنها

  

        خاکم نکنيد...

خاکم نکنيد بزاريد اون هم برسه بزاريد اونو ببينم وقتي به حرفم ميرسه


خاکم نکنيد هنوز عشقم رونديدم اين همه آماده شدم يه کفن دورم کشيدم


تابوت منو بزاريد اون هم بگيره حس کنم عاشقمه وقتي که گريش ميگيره


اشکهاي اونو کي به جاي من کنه پاک


خداحافظ عشقم که منو بردن زير خاک


خاکم نکنيد بزاريد اون هم ببينه پيکر آشفته من بي رمق روي زمينه


خاکم نکنيد بهش بگيد حالا که مردم تو اين جشن خشک و خالي اونو به خدا سپردم


بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارين روي سنگ قبرم آينه و شمعدون بزاريد


ميبيني چي شد عشق ما دو تا


عاشق تو مرد تنهاترين تنها

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir  اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir  اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 از تنهایی می نویسم....

باز قلم به دست از تنهایی می نویسم

از دل تنگ و از پریشانی می نویسم

ای آنکه جام دلم از عشق تو لبریز

فصل فصل وجودم از دست تو پاییز

زیر آوار غمت دل من آواز دارد

به سوی قبله خود راز و نیاز دارد

صدای دلنشینت دلتنگ ترم میکند

یاد خاطره هایت عاشقترم میکند

تصویر قشنگ تو روی سینه تنگ

اما طرح دل تو طرحی از دل سنگ

کانون قلب من با غوغا می لرزد

چشمان کوچک من دریا می گرید

مگر می توان تو را از یاد بردن

تو را به قصه های دور سپردن

نگاهت را از من نگیر باز دلم را نشانه کن

برای بودن و زندگی باز مرا بهانه کن

 نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:49 توسط تنها

  

       

تنها

هنگامي كه خاطرهات را مي بوسم

در مي يابم كه ديريست كه مرده ام

چرا كه لبان خود را از پيشاني خاطره تو سرد تر مي يابم .

از پيشاني خاطره تو

اي يار!

اي شاخه جدا مانده من!

به خدا حافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوعه! ولی لبهایم
هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند همه شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد


 نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 13:2 توسط تنها

  

        سلام دوستای گلم

سلام دوست عزیزم :

امیدوارم همیشه خوب و سرحال باشی !

تا حالا شده بشینی و با خودت فکر کنی که کی هستی ؟

تا حالا شده از این دنیا آن قدر خسته شده با شی که برای خودت از خدا طلب مرگ کرده باشی ؟

اگر همه ی این ها اتفاق افتاده فقط یک راه داره ....

آن هم این هست که بشینی و خیلی زیاد فکر کنی..

به این فکر کنی که کی هستی و از کجاآمدی....

به این فکر کنی که خدا چرا تو را آفرید یا چرا اصلاَ تو را انسان آفرید.....

آن روزی که جواب همه ی این سوال ها را فهمیدی و خودت را شناختی و همه ی استعدادها یت را کشف کردی..... خیلی خوشحال باش!!!

چون آن روز به آن درجه ی انسانیت رسیدی و اگرخوشحال تر باش که خوب وقتی رسیدی چون خیلی ها به آنجا نمی رسند یا وقتی می رسند که همه چی را از دست داده بودند ....

امیدوارم هیچ وقت دیر به مقصد انسانیت نرسی یاوقتی رسیدی پشیمان نباشی!

 نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 16:0 توسط تنها

  

        عکس

   اینم وبلاگه جدید من

    www.m69-mashi.blogfa.com


 

به ادامه مطلب برو...


ادامه مطلب

 نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:12 توسط تنها

  

        حرف دلتنگی

من در این امید ماندم

                                                                       که تورا خواهم دید

                                                                                          و به این امید

                                                                                                           تا شباهنگام

                                                                                          در رویای خود

                                                                       همچو بارانی

                                             بر بام عشقت

                                                                     خواهم بارید

                                                                                   و تورا خواهم بوسید

                                                                                                  و با تو خواهم بود

                                                                                   خواهم ماند

                                                                 خواهم سوخت

                         در گیرو دار امیدهای ناممکن

                                                             تورا باور خواهم کرد

                                                                           تا هیچ جدا نگردی از من

                                                                                         و هیچ  مراتنها نگذاری

                                                                          تا بودنم در زندگی

                                                          به یادت خواهم بود

                       باورم کن

                                                           با تو می مانم تا

                                                                                 بودنم در زندگی

 

 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 11:55 توسط تنها

  

        تنهایم

هميشه لحظاتی در زندگی هست که تنهايی را با تمام وجودت حس خواهی کرد

زمانی که تمام سلولهای بدنت تنهايی را فرياد می کند

مهم نيست که واقعا تنها باشی

مهم نيست که دورو برت پر از آدمهای رنگارنگ است

مهم اين است که تو تنهايی

و اين تنهايی مثل خوره وجودت را آزار می دهد

اينک بيا

بيا و دستانم را در دستانت بفشار

می خواهم تنهايی ام را با تو قسمت کنم.

 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 2:56 توسط تنها

  

        پنجره...

همیشه پنجره ای هست

پنجره ای که به سوی امیدی گشوده می شود

و این امید

همان بهانه های کوچکی هستند

که ما ساده از کنارشان می گذریم

می دانم

می دانم که همیشه پنجره ای هست

بیا و پنجره ام باش

 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 2:45 توسط تنها

  

        بازی...

           سلام ميخوام بازي كه از طرف مهشید(قشنگه...) دعوت شدمه انجام بدم.

        اونهای که دعوت میشن باید تو وبلاگشون این کارو انجام بدن بعد دعوت کنن

        و همینطور از مهشید جون بابت دعوت کردن من به این بازی تشکر می کنم!

 

به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 3:46 توسط تنها

  

        دوست دارم...

زنده ام با بودنت

                         هر دم که بینم دیدنت

                                                           عاشق شوم با رفتنت

                                                                                            بی تو نخواهم نخواهم همسفر

                                                            من به امید نگاهت

                        روز را بر دل ببندم تا شبم

من به این امید سر را

                       تا شباهنگام بر بالشتکه رویا برم

                                                        اشک های چشم هایم

                                                                                      بی تو بودن  همچو خشکی بی سوالند

                                                       روزهای با تو بودن

                     با وجودت همچو دریا

پرتلاتم

 نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 3:32 توسط تنها

  

        جملات عاشقانه

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يک بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي کاش آن لحظه که تقديم تو شد همه هستي من. مي سپردم که مواظب باشي . جنس اين جام بلور است. پُر از عشق وغرور است


رفتی خاطره های تو نشسته تو خیالم

                                                 بی تو من اسیر دست آرزو های محالم

یاد من نبودی امامن به یاد تو شکستم

                                                 غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم

هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش

                                                 وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد

                                                  میشه تو آتیش عشقت گر گرفتن بلد شد

 اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش

                                                   تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش...

 


بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بیرنگی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد 


 

 از دیدن یادگاریت دلم می گیره 

اگه تو نیای این دل بی تو می میره

هنوز صدای خندت تو گوشمه

اون حرفا كه بهم می زدی بی بهونه

این دلمه كه واست می خونه

از اون كاری كه كرده پشیمونه

بیابیاعزیزم برگرد خونه

این زندگیمه كه بی تو یه زندونه

 


براي رسيدن به تو

پا پيش گذاشتم

خودم را قسمت كردم

تو را سهم تمام روياهايم كردم

انصاف نبود

تو كه ميدانستي با چه اشتياقي

خودم را قسمت ميكنم

پس چرا

زودتر از تكه تكه شدنم

جوابم نكردي

براي خداحافظي

خيلي دير بود

خيلي دير


کلاس ادبيات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!... رفتم ..رفتي. رفت.. ساکت ميشوم ميخندم !... ولي خنده ام تلخ ميشود،... استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم: رفت... رفت... رفت رفت... و دلم شکست، غم رو دلم نشست، رفت شاديم بمرد، شور از دلم ببرد ،... رفت ..رفت ..رفت... و من ميخندم و ميگويم... - خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است ... کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم .

 

 نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 3:5 توسط تنها

  

       

سر به روی کوی تو تا کی نهم یارم بیا

                          عاشق و زار و غریبم بی تو تنهایم بیا

                                بی پناهم عاشقم تا کی به فریادم رسی

                                        خسته جانم بی کسم من چون گریزانم بیا

                               بی سبب ماندم زبی رنگیه دریا تا ابد

                       بی تو و جان صبورم بی گناهم پس بیا

دل بدون روی تو سخت و پریشان خاطرست

                           روز و شب کار من و دل ناله های خفته است

                                       گر ز بی رنگیه دریا چاه خشکم پس بیا

                                              سوزناکم تشنه ام یک مشت خاک پس بیا

                                      جان جانان من کویر تشنهام چون دریا بیا

 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 5:33 توسط تنها

  

        جهنم سرگردان !
مرا تنها گذار !

اي چشم تب دار سرگردان !

مرا با رنج بودن تنها گذار .

مگذار خواب وجودم را پر پر كنم .

مگذار از بالش تاريك تنهايي سر بردارم

و به دامن بي تار و پود روياها بياويزم .

سپيدهاي فريب

روي ستون بي سايه رجز مي خوانند .

طلسم شكسته خوابم را بنگر

بيهوده به زنجير مرواريد چشمم آويخته .

او را بگو

تپش جهنمي مست !

او را بگو : نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام .

نوشيده ام كه پيوسته بي آرامم .

جهنم سرگردان !

مرا تنها گذار

 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 5:13 توسط تنها

  

        کجا چنین شتابان
                  

      

به کجا چنین شتابان؟

گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زینجا

هوس سفر نداری

زغبار این بیابان؟

همه آرزویم ؛اما"

چه کنم که بسته پایم ...

به کجا چنین شتابان؟

به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم

سفرت به خیر !اما؛ تو و دوستی؛خدارا

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی؛

به شکوفه ها؛ به باران؛

برسان سلام ما را...

           این یکی از بهترین شعرایی که دوست دارم تقدیمش کنم به  آ.نوشادپور

 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 21:35 توسط تنها

  

        تنهام

با سلام و خسته نباشی به خدمت دوستان عزیزم,من 19سالمه ساکن گچسارن, جنوبی هستم.
و از دیدن وبلاگ من بسیار متشکرم و در صورت در خواست یا انتقاد میتوانید نظر خود را بنویسید.

پسری هستم دانشجو ,تولد یافته به سال یک هزار و سیصد و شصت و نه هجری شمسی.
مینویسم به خاطر عقایدم
مینویسم به خاطر علاقه ام
و مینویسم به خاطر دوستانم
این وبلاگ برام یه جور دفتر ثبت احساساته می دونم خوب نمی نویسم اما به هر حال نوشتنو دوست دارم .
دلم میخواد از طریق این وبلاگ دوستای زیادی پیدا کنم و حرفهای تازه بشنوم !چیزای جدید یاد بگیرم !بافکرهای تازه اندیشه های نو آشنا بشم...
خیلی از دوستان فکر می کنن من در عشق شکست خوردم و تنها شدم و از این حرفا که حالا غمگینم. باید بگم که غم من از عشق نیست غم من یک غم دوریه از یک دوسته غمی که باعث تنهایی من شد...
ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ

برای ارتباط با من...
ID man: Tanhaye_tanha641
ACM_kaka2007

ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
چرا وبلاگ ساختم؟
من برای فراموش کردن تمام دوران تلخ زندگیم و پر کردن وقت خالی زندگیم (که بایید بگویم "این زندگی تمام وقت خالی است".) این وبلاگ را به راه انداختم تا بتوانم این لحظات سخت زندگیم را که در تنهای مطلق به سر می‌برد را به طریقی از یاد ببرم و برای خود امیدواری‌های را ایجاد کنم تا به آینده‌ای که شاید زیبا باشد بی‌اندیشم.
ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
همه جا رو به دنبال زيبايي گشتم. ولي هيچ جا زيبايئي به زيبايي غم نيافتم. . سكوت آرام حزن انگيز غم ، اينست تنها زيبايي بشري.
ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
تو خواهی رفت
تو خواهی رفت و من دور از تو جدالی سخت
با اندوه خواهم داشت
تو خواهی رفت و
من دیگر کسی راهمزبان خود نخواهم کرد
تمام دستها بیگانه با دستم
تمام چشمها بیگانه با چشمم
کسی درد مرا هرگز نمی فهمد
واندوه مرا از چشمهای من نمی خواند
تو خواهی رفت و
اشک من،تو را بدرود خواهد گفت
اما هرگز تو از یادم نخواهی رفت...
ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ

To My Friends
تقديم به تمام دوستانم

        منوي اصلي
        دوستان ما

ღزنده یاد رضا کفاییღ
ღ ღوبلاگه جديد منღ ღ
ღتنهای عاشقღ
ღجزیره ی تنهایی سحرღ
ღخودتو پیش خودت خراب نکن ღ2
ღعشق مردهღ
ღآتنا(ღ(Free
ღپری تنهاღ
ღمهشیدღ
ღنيلوفر شبღ
ღدختر شیطونღ
ღالهام(شهر عشق)ღ
ღعشق و خیانتღ
ღتــنــهــا ی تــنـــــهــــاღ
ღهستي(ღ(darya2007
ღراز دل پســــر تـــنــــــــــــــهاღ
ღیادگاریღ
ღتنهاترینღ
ღشقايق(تنهاترین گل عاشق)ღ
ღهستيღ
ღعــــــــــــاشق تنهــــــــــــاღ
ღپریا(پادشاه فصل ها پاييز)ღ
ღچلچلهღ
ღسمیرا و زهراღ
ღحدیث زیبای شبღ
ღندای دلღ
ღمن می نویسم بخون عاشقانه...ღ
ღنسیمکღ
ღقصر عاشقانهღ
ღبودنم را هيچكس باور نكردღ
ღنجوای دریاღ
ღدیونت شدمღ
ღ*•..•*پرستوی تنها*•..•*ღ
ღتنگستان یامورღ
ღتنگستان دلمღ
ღماله من بودی یادته...ღ
ღو در این کوچه تنهایی من...ღ
ღالناز(تقدیم به قلبهای شکسته)ღ
ღنامه های خط خطیღ
ღپاتوق بروبکس خوشتیپ گچسارانღ
ღخراب پرسپولیسღ
ღ||>مداد زنال<||ღ
ღهمه چیز موبایلღ
:: قالب ساز ::

        نوشته هاي پيشين

تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387

        لينکدوني
آرشيو لينکدوني
        زمان نما
        امکانات