خاکم نکنيد بزاريد اون هم برسه بزاريد اونو ببينم وقتي به حرفم ميرسه
خاکم نکنيد هنوز عشقم رونديدم اين همه آماده شدم يه کفن دورم کشيدم
تابوت منو بزاريد اون هم بگيره حس کنم عاشقمه وقتي که گريش ميگيره
اشکهاي اونو کي به جاي من کنه پاک
خداحافظ عشقم که منو بردن زير خاک
خاکم نکنيد بزاريد اون هم ببينه پيکر آشفته من بي رمق روي زمينه
خاکم نکنيد بهش بگيد حالا که مردم تو اين جشن خشک و خالي اونو به خدا سپردم
بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارين روي سنگ قبرم آينه و شمعدون بزاريد
ميبيني چي شد عشق ما دو تا
عاشق تو مرد تنهاترين تنها


از تنهایی می نویسم....
باز قلم به دست از تنهایی می نویسم
از دل تنگ و از پریشانی می نویسم
ای آنکه جام دلم از عشق تو لبریز
فصل فصل وجودم از دست تو پاییز
زیر آوار غمت دل من آواز دارد
به سوی قبله خود راز و نیاز دارد
صدای دلنشینت دلتنگ ترم میکند
یاد خاطره هایت عاشقترم میکند
تصویر قشنگ تو روی سینه تنگ
اما طرح دل تو طرحی از دل سنگ
کانون قلب من با غوغا می لرزد
چشمان کوچک من دریا می گرید
مگر می توان تو را از یاد بردن
تو را به قصه های دور سپردن
نگاهت را از من نگیر باز دلم را نشانه کن
برای بودن و زندگی باز مرا بهانه کن